آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

«مرگ تمدّن‌ها زمانی فرامی‌رسد که بزرگان، به پرسش‌های تازۀ مردم، پاسخ‌های کهنه بدهند» (ویل دورانت).

به اجمال:

هزار بار بشستم دهان به مُشک و گلاب
هنـوز نـامِ تــو بُـردن، دریــغ مـی‌آیـد
 
شهریار مشکین هستم، متولّد 28 اسفندماه 1352 ش. در رشت و ساکن سرزمین سرسبز و زیبای تالش (استان گیلان) و دکتری زبان و ادبیّات فارسی، دورۀ روزانه از دانشگاه تربیت معلّم تهران (خوارزمی) [تاریخ فارغ التّحصیلی: 11/ 07/ 1391].
افتخار من اینه که بعد از نون تو خونۀ ما، بیشترین چیزی که مصرف می‌شه خودکاره؛ به قول شهنامه‌گوی شگرف خراسان، حکیم ابوالقاسم فردوسی:

بـریـن زادم و هـم بـریـن بـگـذرم.

به تفصیل:
بیست و هشتم/ 28 اسفندماه 1352شمسی در بیمارستان «بنگاه حمایت از مادران و نوزادان» (الزّهرای کنونی) رشت به دنیا آمدم؛ امّا برای این که زودتر به مدرسه بروم، پدر دانش‌دوستم، حدود یک سال و هفت ماه مرا به قهقرا برد؛ یعنی هفتم/ 7 شهریورماه 1351 شمسی.
پدرم در کودکی یتیم شده بود و پدر و مادرش هر دو را از دست داده بود. او نزد عموی خود سنین رشد و نوجوانی را پشت سر گذاشته و بعد خیلی زود وارد دنیای بزرگ‌ترها شده بود. من تنها فرزندِ ذکورش بودم که همراه چهار خواهر زندگی فقیرانه‌ای را می‌گذراندیم. کلاس پنجم که بودم آرزو کردم که یک گالش نو (پای‌افزار مردم قدیم تالش که هنوز هم در روستاها و بویژه مناطق کوهستانی این سرزمین مرسوم است) داشته باشم. این بود که پدرم به من قول داد که در صورت قبولی با معدّل بالا برایم بخرد و همین کار را هم کرد. آن پای‌افزار، امروز بر جای نمانده است، ولی اگر دوستی به دیدارم بیاید، یک جفت مشابه آن را روی کیس رایانه‌ام می‌بیند - به یاد آن روزهای سالم سرشار، روزهای با پدر بودن و از او ادب آموختن- .
باری بزرگ شدم و در دبیرستان رشتۀ علوم تجربی را تجربه کردم. پس از گذراندن سال دوّم، در آزمون دانشسرای تربیت معلّم شرکت کردم و در شهرستان رضوانشهر، بین 23 شرکت کننده که 4 نفر آنها هم غایب بودند، رتبۀ اوّل شدم. یاد آن شور و هیجان به خیر! دو سال در دانشسرای شهید مطهّری در سیاهکل بودم و بعد - در حالی که بچّگی‌ام هنوز تمام نشده بود- آموزگار بچّه‌ها شدم. دو سال بعد در آزمون گروه علوم انسانی شرکت کردم و با رتبۀ 3491 دانشجوی رشتۀ زبان و ادبیات فارسیِ دانشگاه پیام نور تالش شدم. مرحوم دکتر غلامرضا رحمدل، دکتر احسان شفیقی عنبران، دکتر فیروز فاضلی روشنده، دکتر پرویز خائفی و دکتر شکرالله پورالخاص از اساتید بنام دانشگاه بودند.
کارشناسی ارشد را با رتبۀ 84 در دانشگاه تربیت معلّم تهران بودم. وای که چه دوران پُر برکتی بود. در جلسات ادبی تهران در هر کجا که تشکیل می‌شد شرکت می‌کردم و از محضر استادان نامدار (دکتر محمود عابدی، مرحوم دکتر عبّاس ماهیار، دکتر تقی پورنامداریان، دکتر حسن انوری، مرحوم دکتر علی‌محمّد حق‌شناس، دکتر محمود فتوحی، دکتر مسعود جعفری، دکتر حبیب‌الله عبّاسی، دکتر حکیمه دبیران و ...) برکت می‌جستم.
دورۀ دکتری را مثل آب خوردن و البتّه با رتبۀ 2 قبول شدم و بعد هم آزمون MCHE که هم‌ردیفِ آزمون تافل است. در این دوره نیز استفاده از محضر ادیبان و کتابخانه‌های تهران را غنیمت شمردم و سعی کردم بفهمم که ادبیّات ایران چقدر بزرگ شده است و اصلاً به کجا رسیده و جای من در این خیل عظیم ادبا و اساتید ادب‌دوست کجاست و ... .
امروز که 29 سال و 3 ماه و 10 روز (10 دیماه 1396 شمسی) است که در جامۀ معلّمی خدمت می‌کنم، بیشتر اوقاتم با مطالعه و تحقیق و یادآوری دانسته‌ها و نوشتن مشق زندگی سپری می‌شود و تمام روزهایم را در بوستان کتاب با لذّت مطالعه می‌گذرانم.

و توفیق از خداست.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی