آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

«مرگ تمدّن‌ها زمانی فرامی‌رسد که بزرگان، به پرسش‌های تازۀ مردم، پاسخ‌های کهنه بدهند» (ویل دورانت).

اعتراف یک معلّم در سی‌امین سال عشقِ معلّمی

من از همۀ پدرها و مادرهایی که در برهه‌ای از زمان، معلّم فرزندشان بوده‌ام، خاضعانه عذرها می‌طلبم؛ چرا که معلّم خوبی نبوده‌ام و نصایح استادانم را که در دورۀ تربیت معلّم از بُنِ جان، من و دوستانم را ارشاد می‌کردند، گوش نداده‌ام و به‌درستی به آنها عمل نکرده‌ام.

در این سی سالی که گذشت، چه بسیار شاگردانم که خودکشی کرده‌اند و داغ ابدی‌ای بر سینۀ مادران خود گذاشته‌اند! چه بسیار شاگردانم که گرفتار دام اعتیاد شده‌اند و کمر پدران‌شان را به‌یکباره خم کرده‌اند! چه بسیار شاگردانم که به خواست خود و با تمام آن‌چه در چنته دارند، مرید شیطان و اسیر شهوت جنسی شده‌اند! البتّه آن‌هایی که شهوت جاه و مقام، منتهای آرزوی‌شان بوده هم کم نبوده‌اند.

دانش‌آموزانم اکنون پدر شده‌اند و مادر شده‌اند؛ پزشک شده‌اند، مهندس شده‌اند، نانوا شده‌اند، رفتگر شده‌اند، بقّال و نجّار و خیّاط شده‌اند، حتّی معلّم شده‌اند و همکارم هستند. امّا من این‌ها را نمی‌خواستم. فریاد می‌زنم من این‌ها را نمی‌خواستم. من آدم می‌خواستم؛ آدمی که فریب حوّاهای دنیوی را نخورد، آدمی که قابیلی‌سیرت نباشد، آدمی که علم را بهتر از ثروت بداند و آدمی که پوست پفک را روی زمین نریزد. افسوس!

امروز بدون آن‌که دنبال مقصّر بگردم، خودم را گناهکار می‌دانم و هم از خدای مهربان و هم از اولیای شاگردانم طلب عفو و گذشت می‌کنم.

الأغنیاء و الفقراء، القضاة و المتّهمون، الحرّاس و اللّصوص و المخمورون، کلّهم یقولون لی: ماذا تفعل فی هذا المهنة بعد أن ابیضّ شَعرک تحت سمائها و انحنی ظَهرک فوق أرصفتها؟ ماذا تنتظر منها؟

(ثروتمندان و فقرا، قاضیان و متّهمان، نگهبانان و دزدها و مست‌ها، همگی به من می‌گویند: در این شغل چه می‌کنی بعد از آن که موهایت زیر این آسمان سفید شد و پشتت روی پیاده‌روهایش خمیده گشت؟ چه انتظاری از آن داری؟)

شهریار مشکین/ 10 دی‌ماه 1396 شمسی

نظرات  (۱)

  • شایان خانی پور
  • با عرض سلام خدمت معلمی که صفات نیکش وافر است و زبانم قاصر

    شاید به خاطر نداشته باشید، من یکی از دانش آموزان مدرسه شهید با هنر خوشابر بودم و شما هم دبیر عربی مان ؛ همیشه دوست داشتم به اتفاق با شما دیدار کنم«یا به تو دسترسی داشتمی» اما نشد، با این وجود«همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد،اگر احتمال باشد به قیامت اتصالی» در ضمن قلم دل چسپی دارید و نوشته هایتان وجود آدمی را می لرزاند؛ امیدوارم «چشم به دیدار تو روشن گردد یار عزیز»
    با آرزوی سلامتی برایتان

    شایان خانی پور

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی