آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

«مرگ تمدّن‌ها زمانی فرامی‌رسد که بزرگان، به پرسش‌های تازۀ مردم، پاسخ‌های کهنه بدهند» (ویل دورانت).

جناس و انواع آن


وقتی میان دو واژه، از نظر ساختار و موسیقایی، همانندی و پیوندی نزدیک احساس می شود، آرایۀ جناس به وجود می آید. جناس انواعی دارد:

1) جناس تام (همسان)

واژه هایی که معنای متفاوتی دارند، امّا در تعداد و ترتیب واج ها یکسان هستند؛ مثال:

o       برادر که دربند خویش است، نه برادر، نه خویش است. (خویش: خود؛ خویشاوند، فامیل)

o       غم خویش در زندگی خور که خویش / به مرده نپردازد از حرص خویش (خویش: خود؛ خویشاوند، فامیل)

o       اگر عمارت شدّاد شد بهشت برین / ببین که بر چه طریقش بهشت و شد شدّاد (بهشت: جایگاه مؤمنان در آخرت؛ فروگذاشت، رها کرد)

o       تا روانم هست نامت بر زبان دارم روان / تا وجودم هست خواهد بود نقشت در ضمیر (روان: روح، جان؛ جاری)

o       بهرام که گور می گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور، بهرام گرفت (گور: حیوان، گور اسب که مردم آن را گور خر می خوانند؛ قبر، مجازاً به معنی مرگ و اجل)

o       پدر با پسر یکدگر را کنار / گرفتند کرده غم از دل کنار (کنار: آغوش، بغل؛ بیرون، دور)

o       هر که گوید کلاغ چون باز است / نشنوندش که دیده ها باز است (باز: پرندۀ شکاری؛ گشوده، مخالف بسته)


2) جناس ناقص (ناهمسان)

این نوع جناس خود به انواع جزئی دیگری تقسیم می شود:


الف- حرکتی

ناهمسانی در مصوّت های کوتاه و سکون؛ مثال:

o       ای مِهر تو در دل ها، وی مُهر تو بر لب ها / وی شور تو در سرها، وی سرّ تو در جان ها /mehr/ و /mohr/

o       در دل ندهم ره پس از این مِهر بتان را / مُهر لب او بر در این خانه نهادیم /mehr/ و /mohr/

o       به وحدت رَستم از غرقابِ وحشت / به رُستم رَسته گشت از چاه، بیژن /rastam/ و /rostam/

o       نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشی / که بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی /gol/ و /gel/

o       در زمستان به شبستان زی خوش با مستان / دادِ بُستان را از عارض ساقی بِستان /bostAn/ و /bestAn/

o       مکن تا توانی دل خلق، ریش / وگر می‌کُنی، می‌کَنی بیخ خویش /mikoni/ و /mikani/

o       زد به دلم در آتشی، عشق بتی که نام او / زُهره و آفتاب را زَهره به آب می کند /zohre/ و /zahre/

 

ب- اختلافی

ناهمسانی در مصوّت های بلند و صامت ها؛ مثال:

o       یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد / به وداعی دل غمدیدۀ ما شاد نکرد /yAd/ و /bAd/ و /shAd/

o       مگذران روز سلامت به ملامت، حافظ / چه توقّع ز جهان گذران می داری /salAmat/ و /malAmat/

o       در دل عطش عشق خدایی ما راست / دیوانۀ وصلیم و جدایی ما راست /khodAyi/ و /jodAyi/

o       کنونت که چشم است اشکی ببار / زبان در دهان است عذری بیار /bebAr/ و /beyAr/[1]

o       بگفت از سور کمتر گوی با مور / که موران را قناعت خوش تر از سور /sur/ و /mur/

o       بوی جوی مولیان آید همی / یاد یار مهربان آید همی /buy/ و /juy/ ؛ همچنین /yAd/ و /yAr/

o       وه چه بیگانه گذشتی نه کلامی نه سلامی / نه نگاهی به نویدی نه امیدی به پیامی /kalAm/ و /salAm/

o       به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق / مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش /jafA/ و /ghafA/

تذکّر: این اختلاف می تواند در واج های نخستین، یا پایانی و یا واج های میانی باشد.

 

ج- افزایشی

ناهمسانی در تعداد حروف؛ البتّه تنها در یک واج؛ مثال:

o       مرا زمانه ز یارم به منزلی انداخت / که راضی ام به نسیمی کز آن دیار آید /yAr/ و /deyAr/

o       آسمان صاف و شب آرام / بخت خندان و زمان رام / خوشۀ ماه فروریخته در آب / شاخه ها دست برآورده به مهتاب /'ArAm/ و /rAm/

o       آدم که از آن دم اهل گردد / از ظلمت ظلم و جهل گردد /'Adam/ و /dam/ ؛ همچنین /zolmat/ و /zolm/ ؛ میان «اهل» و «جهل» نیز، جناس ناقص اختلافی برقرار است.

o       گر مر او را این نظر بودی مدام / چون ندیدی زیر مشتی خاک، دام /modAm/ و /dAm/

o       شاد باش ای موسی عمران به چابک معجزه / دیر زی ای رستم دستان به شیرین داستان /dastAn/ و /dAstAn/

o       کفر است در طریقت ما کینه داشتن / آیین ماست سینه چو آیینه داشتن /'Ayin/ و /'Ayine/

o       در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند / که با این درد اگر دربندِ درمان‌اند، درمانند /neyAz/ و /nAz/


د- اشتقاق

هم‌ریشه بودن واژه ها در حروف اصلی و یا ریشه (بن فعل)؛ مثال:

o       گل نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت / مردم کریم تر شود اندر نعیم گل

o       ز مشرق سر کوی آفتاب طلعت تو / اگر طلوع کند، طالعم همایون است

o       ای دلیل دل گم گشته خدا را مددی / که غریب ار نبرد ره به دلالت برود

o       وجه خدا اگر شودت منظر نظر / زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

 

مآخذ:

کزّازی، میر جلال الدّین. (1373)، زیباشناسی سخن پارسی(3) بدیع، چاپ اوّل، تهران: نشر مرکز.

گروه نویسندگان. (1395)، علوم و فنون ادبی(1)، چاپ اوّل، تهران: شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران.



[1] در واج نویسی کلماتی نظیر «بیار» ، و «گیاه»، مصوّت بلند /i/ را پیش از صامت /y/، تبدیل به مصوّت کوتاه /e/ می‌کنند؛ بنابراین بیار و گیاه را به صورت /beyAr/ و /geyAh/ می نویسند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی