آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

«مرگ تمدّن‌ها زمانی فرامی‌رسد که بزرگان، به پرسش‌های تازۀ مردم، پاسخ‌های کهنه بدهند» (ویل دورانت).

سعدی (جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت)


جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت
مویی نفروشم به همه ملک جهانت

شیرین‌تر ازین لب نشیندم که سخن گفت
تو خود شکری یا عسل‌ست آبِ دهانت؟

یک روز عنایت کن و تیری به من انداز
باشد که تفرّج بکنم دست و کمانت

گر راه بگردانی و گر روی بپوشی
من می‌نگرم گوشۀ چشم نگرانت

بر سرو نباشد رخِ چون ماهِ منیرت
بر ماه نباشد قدِ چون سروِ روانت

آخِر چه بلایی تو که در وصف نیایی؟
بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت

هرکس که ملامت کند از عشقِ تو ما را
معذور بدارند چو بینند عیانت

حیف‌ست چنین روی نگارین که بپوشی
سودی به مساکین رسد؛ آخِر چه زیانت؟

بازآی که در دیده بماندست خیالت
بنشین که به خاطر بگرفته‌ست نشانت

بسیار نباشد دلی از دست بدادن
از جان رمقی دارم و هم برخیِ* جانت

دشنام کرم کردی و گفتی و شنیدم
خرّم تن سعدی که برآمد به زبانت


* برخی /barkhi/ : قربانی، فدا



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی