آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

«مرگ تمدّن‌ها زمانی فرامی‌رسد که بزرگان، به پرسش‌های تازۀ مردم، پاسخ‌های کهنه بدهند» (ویل دورانت).

ماجرای عشق نیما یوشیج


نیما در دوران جوانی به دختری از اهالی روستا به نام «هلنا» دل باخت. امّا دختر حاضر نشد به کیش وی درآید، این دلدادگی بی‌نتیجه ماند و پیوند محبّت گسیخته شد. پس از این شکست عاطفی، نیما به دختر دیگری از اهالی کوهستان به نام «صفورا» دل بست. پدر و خانوادۀ نیما با ازدواج این دو راضی بودند، امّا به دلیل آنکه دختر حاضر نشد به تهران بیاید و در قفس شهر زندانی شود، این پیوند هم هرگز صورت نگرفت و به جدایی انجامید. نیما دیگر او را ندید و مدّت‌ها اندیشۀ عشق بر باد رفته، خاطر پریشان او را به خود مشغول می‌داشت. شکست در دو عشق ناکام، روح سرکش و خاطر آشفتۀ شاعر را آشفته‌تر کرد. برای فرار از این آشفتگی بود که به سراغ دانش و هنر رفت.
نیما در قسمت‌هایی از منظومۀ «قصۀ رنگ پریده، خون سرد» در بیان آن عشق جان‌سوز خود می‌گوید:

قصّه‌ام عشّاق را دلخون کند،/
عاقبت خواننده را مجنون کند/
آتش عشق است و گیرد در کسی/
کاو زِ سوز عشق، می‌سوزد لبی/
قصّه‌ای دارم من از یاران خویش/
قصّه‌ام از بخت و از دوران خویش (طاهباز، 1380: 17)

و در ادامۀ این شعر ناکامی و شکست خود را به تصویر می‌کشد و خود را آواره‌ای می‌داند که نه غمخواری دارد و نه یاری:

عشقم آخر در جهان بد نام کرد/
آخرم رسوای خاص و عام کرد/
وه! چه نیرنگ و چه افسون داشت او/
که مرا با جلوه مفتون داشت او/
عاقبت آواره‌ام کرد از دیار،/
نه مرا غمخواری و نه هیچ یار .../
وای بر حال من بدبخت! وای!/
کس به درد من مبادا مبتلای! (همان: 21)
... ای دریغا روزگار کودکی/
که نمی‌دیدم ازین غم ها، یکی/
فکر ساده، درک کم، اندوه کم/
شادمان با کودکان دم می زدم ... . (همان: 32)

امّا، نیما، در شعر افسانه، که گفته‌اند این شعر را به خاطر «صفورا» گفته است، نتوانسته تأثیر خود را از احساس نوستالژیکی حاصل از دوری از معشوق نادیده بگیرد. از این رو، این مسأله بر فضای کلّی شعر حاکم گردیده است. با این حال نیما همان عاشق دردمندی است که در «افسانه» نیز رخ می‌نماید. این منظومه غزل عاشقانۀ پر شوری از نوع جدید است که با لحن و آهنگی سوررئالیستی سروده شده است. عاشق «افسانه» همان عاشق رنج کشیده و بدبین «قصّۀ رنگ پریده» است، که از زندگی بیزارتر و در زیر ضربه‌های غم‌ها و ناکامی‌ها، سرسخت‌تر و آبدیده‌تر شده است.
در پایان این داستان، عاشق، عشق و دل خود را به دست «افسانه» می‌سپارد که او هم خود را به وی واگذارد تا اگر روزگاری فرصتی ماند با هم در صفا باشند و همدل و همزبان و هماهنگ در آن درۀ تنگ که «بهین خوابگاه شبان‌هاست»، غمزده و دلتنگ با هم بسرایند. با وجود اینکه نمی‌توان شعر «افسانه» را خلاصه کرد، امّا در اینجا قطعات کوتاهی از این شعر را به عنوان نمونه نقل می‌کنیم و با این شعر زیبا به داستان ناکامی عشق نیما یوشیج پایان می‌دهیم:

ای دل من! دل من! دل من!/
بینوا؛ مضطرا، قابل من/
با همه خوبی و قدر دعوی/
از تو آخر چه شد حاصل من/
جز سرشکی به رخسارۀ غم؟.../
عاشق: «تو یکی قصّه‌ای؟»/
افسانه: «آری، آری»/
قصّۀ عاشق بی قراری./
ناامیدی، پر از اضطرابی/
که به اندوه و شب زنده داری/
سال‌ها در غم انزوا زیست/
ناشناسی دلم برد و گم شد/
من پی دل کنون بی قرارم/
لیکن از مستی باده‌ای دوش/
می‌روم سرگردان و خمارم/
جرعه‌ای بایدم، تا رهم من»/
عاشق: تو دروغی، دروغی دلاویز/
تو غمی، یک غم سخت زیبا/
بی بها مانده عشق و دل من،/
می‌سپارم به تو، عشق و دل را/
که تو خود را به من واگذاری/
هان! به پیش آی ازین درّۀ تنگ/
که بهین خوابگاه شبان‌هاست/
که کسی را نه راهی بر آن است/
تا در اینجا که هر چیز تنهاست/
بسراییم دلتنگ با هم ... . (طاهباز، 1380: 59- 38)

مأخذ:
طاهباز، سیروس. (1380)، مجموعه اشعار نیما یوشیج، تهران: انتشارات نگاه.


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی