آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

«مرگ تمدّن‌ها زمانی فرامی‌رسد که بزرگان، به پرسش‌های تازۀ مردم، پاسخ‌های کهنه بدهند» (ویل دورانت).

نقش حرام (8 صفحه)


زبان و ادبیات فارسی » بهار 1377 - زمستان 1378 - شماره 20 - 27 (صفحۀ 29)

‌ ‌‌‌دکـتر‌ محمود عابدی

گروه زبان و ادبیات فارسی

نقش حرام

هرکو نکند فهمی زین کـلک‌ خـیال‌انگیز‌ نـقشش‌ به حرام ارخود صورتگر چین باشد

آنچه به دلالت ظاهر از«نقش حرام»دریافته می‌شود‌،نقشی اسـت که‌ دیدن یا تصویرکردن آن حرام و ممنوع است،یا نقشی که‌ با نیّت فـعلی حرام‌‌ تصویر‌ شده بـاشد؛مـانند تصاویری که بعضی از اهل عیش و طرب بر در و دیوار«طربخانهء1»خود می‌کشیده‌اند،یا تصاویری چون ارژنگ مانی که گویا در جامعهء مسلمانان آن را حرام گفته‌اند2،و در‌ این صورت روایت منثور بیت‌ خواجه چنین است:«هـرکس از این کلک خیال‌انگیز فهمی نکند،اگر نقاش‌ چین هم باشد،صورتی که کشیده است حرام است.»این وجه با آن‌که به‌‌ سبب‌ ایجازی که در بیت هست،از ابهامی خالی نیست،کم‌وبیش در گـفتهء


زبان و ادبیات فارسی » بهار 1377 - زمستان 1378 - شماره 20 - 27 (صفحۀ 30)

بـعضی از آشنایان شعر حافظ تأیید و تکرار شده است‌3.اما ابهام سخن از اینجاست که نمی‌دانیم اگر کسی‌«از‌ این کلک خیال‌انگیز»چیزی درنیابد،«نقش» او چرا«حرام»است و آیا«نقش حرام»جز آنچه گـفتیم مـعنای دیگری هم‌ دارد؟برای رسیدن به پاسخ این پرسش و رفع آن ابهام لازم است‌ غزل‌‌ خواجه را بک‌بار دیگر بخوانیم:

کسی شعرتر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته از این معنی گفتیم و همین بـاشد از لعـل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک‌سلیمانم‌ در‌ زیر‌ نگین باشد غمناک نباید بود‌ از‌ طعن‌ حسود ای دل‌ شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد هرکو نکند فهمی زین کلک خـیال‌انگیز نـقشش بـه حرام‌ ارخود‌ صورتگر‌ چین بـاشد جـام مـی و خون دل هریک به‌ کسی‌ دادند در دایرهء قسمت اوضاع چنین باشد در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری وان‌ پردهـ‌نشین‌ بـاشد‌ آن نـیست که حافظ را رندی بشد از خاطر کان‌ سابقهء پیـشین تـا روز پسین باشد4

پیوستگی آشکار ابیات این ضرورت را خاطرنشان می‌کند که مفهوم بیت‌ را‌ در‌ فضای‌ کلّی غزل جستجو کنیم و جواب سـؤال را در آنـجا بـیابیم.

می‌دانیم‌ که‌«شمس الدین محمد حافظ»در قرن هشتم (سالهای مـیان 720-791)


زبان و ادبیات فارسی » بهار 1377 - زمستان 1378 - شماره 20 - 27 (صفحۀ 31)

و در شیراز زیسته است و با‌ بسیاری‌ از‌ بزرگان معاصر خود،امیران،وزیران،و عالمان،آشنایی و چه‌بسا الفت داشته است و شعر‌ او‌،چـنانکه‌ پیـداست،گـزارش حافظانهء احوالی است که در سالیانی نزدیک به نیم‌قرن،بر او و بر‌ شـیراز‌ قـرن‌ هشتم گذشته است،اما در باب شناسنامهء بسیاری از غزلیّات او، چیزی نمی‌دانیم و شخصیّتهای‌ واقعی‌ و مطرح‌شده در سخن او را نمی‌شناسیم.ازایـن‌رو چـه‌بسا پرسـشهایی که،فی المثل،در‌ همین‌ غزل‌ برای‌ ما پیش می‌آیند بی‌پاسخ می‌مانند،مـگر ایـن‌که جـواب سوال خود را در پرتو‌ آن‌ شناسایی کنیم.در اینجا بعضی از آن پرسشها از این قرارند:چرا خاطر‌ شـاعر‌ حـزین‌ اسـت‌[و بدیهی است که باید موجبات آن را،هرچه باشد،در حوادثی جست که پیش‌ از‌ سروده‌شدن غزل اتـفاق افتاده‌اند]؟چه شـده‌ است که شاعر«انگشتری زنهار-امان‌نامه‌5»می‌خواهد و[چون‌ معمولا‌ کسی‌ با انگشتری زنـهار بـه مـلک‌سلیمانی نمی‌رسد]مراد شاعر از حصول‌ ملک‌سلیمان چیست؟این حسود کیست؟گوشه‌نشینی تلخ شاعر از کجاست؟کیست که‌ به‌ رندی‌ شاعر می‌تازد؟سبب اظهار و افشای ایـن قـول در پایان غزل که ترک رندی برای‌ شاعر‌ ناممکن است،چیست؟و سرانجام آیا مایهء حـزن و مـادّهء اتـّهام او در همین«کلک خیال‌انگیز»اوست که از‌ آن‌ فهمی‌ نمی‌کنند و«رندی»اوست که نصیبهء ازلی است و از خود نـمی‌توان انـداخت‌‌6، یا‌ در چیزی دیگر؟پاسخ این پرسشها هرچه باشد،در‌ این‌ غزل‌ سه شخصیت‌ واقعی و مـتمایز حـضور دارنـد:

1-شاعر‌ که‌ خاطرش حزین است و شعر تروتازه و طربناک برنمی‌انگیزد، در آرزوی داشتن انگشتری زنهار است‌ تا‌ شـاید قـدرتی سـلیمانی بیابد و لابد‌ علت‌ آن حزن‌ را‌ رفع‌ کند،آماج طعن حسودی است که‌ در‌ پس شـرّ او چـه‌بسا خیرها نهفته است،از کلک خیال‌انگیز او فهمی‌ نمی‌کنند‌ و هم بر اثر این‌


زبان و ادبیات فارسی » بهار 1377 - زمستان 1378 - شماره 20 - 27 (صفحۀ 32)

واقعه است‌ که خون‌دل مـی‌خورد و در‌ انـزوا‌ می‌سازد،و با این همه به‌ سختی‌‌ تأکید می‌کند که رندی او فراموش‌شدنی نـیست.

2-حـسود که به اقتضای طبیغت خود‌ طعن‌ مـی‌زند،از شـعر خـیال‌انگیز شاعر‌ جیزی‌ نمی‌فهمد‌ و صورت خلافی می‌بندد‌ و مـی‌سازد‌ و لاجـرم نقشی‌ که دارد‌ حرام‌ است،امروز جامی و کامی و مجالی به او داده‌اند که«شاهد بـازاری‌7»گـردد؛و او احتمالا‌ از‌ عالمان آن روز شیراز است کـه‌ مـا‌ او را‌ نمی‌شناسیم‌‌8.

3-تـو‌،مـخاطب،کـه شاعر از‌ لعل او انگشتری زنهار می‌طلبد و گـویا یـک‌ سخنش می‌تواند صد ملک سلیمان‌9به وی هدیه‌ کند‌؛یعنی قدرتی که بـا آنـ‌ طعن‌ حسود‌ را‌ دفع‌ و درستی‌ کار خـود را‌ اثبات‌ کند.این مـخاطب شـاعر را هم‌ نمی‌شناسیم،اما به گـمان مـی‌توان گفت که کسی مانند شاه‌شجاع‌ است‌.

* با‌ این ملاحظات احتمال آن هست که بـه‌ جـواب‌ سؤال‌ نخست‌-«اگر‌ کسی‌ از کـلک خـیال‌انگیز شـاعر فهمی نکند چـرا نـقشش حرام است؟»نزدیک‌ شده بـاشیم،امـا برای دریافت مفهوم تمام بیت نیز یادآوری کنیم که:

الف:هرکه‌[هرکه در هرکو(-هرکه‌ او)]در این بـیت،بـا توجه به حال و هوای غزل،اشـاره بـه کسی از مـعاصران شـاعر دارد کـه هنر و شعر او را درنیافته‌ اسـت و از سخنش چیزی نمی‌فهمد و نمی‌توان او‌ را‌ شخصیتی فرازمانی و کسی پنداشت که در آن روز زیسته است یا در روزگاران دیگر خـواهد زیـست‌ و شعر شاعر را خواهد خواند.

ب:«کلک خـیال‌انگیز»تـعبیر و تـرکیبی تـازه اسـت و در این‌ بیت‌ نـیز بـرجسته‌ترین عنصر و نقطهء تمرکز معنای آن است،و بخصوص با حضور «نقش»و«صورتگر»،با اجزای سه‌گانهء خود تصویری سـه‌بعدی و شـبکه‌ای از


زبان و ادبیات فارسی » بهار 1377 - زمستان 1378 - شماره 20 - 27 (صفحۀ 33)

مـعنای گونه‌گونی‌ ساخته‌ است:

کلک:(-قلم‌شاعر)،(و به دلالتـ‌ مـجازی‌)شـعر. خـیال:قـوه‌ای دمـاغی(-مخیّله)،صورتی ذهنی،صورت وتصویر10. انگیز:انگیزنده(صفت‌فاعلی)،انگیخته(صفت‌فاعلی در معنی مفعولی).

ج:نقش حرام:ظاهرا«نقش حرام»،چون‌ یک‌ اصطلاح عصری و تاریخی،در‌ قرون‌ هشتم و نهم،معنای خـاصی داشته است‌11.و اینک شرح آن:

یکی از شاعران نیمهءدوم قرن نهم و اوائل قرن دهم شیراز،مکتبی‌ شیرازی،از معاصران بابافغانی(م:925)و اهلی شیرازی(م:942)است‌. وی‌ علاوه بر لیلی و مجنون بالنسبه معروف خود رسالهء دیگری دارد بـا نـام کلمات‌ علیهء غرا.این رساله ترجمه و شرح منظومی است از صد کلمه(-سخن) منسوب به امیرمؤمنان علی(ع)،و در‌ آن‌ کلمهء شصت‌وهشتم‌(68)و ترجمهء منظوم آن بدین‌گونه است‌12:

لاغنی لمن لافضل له.

نیست بهتر زفـضل سـروریی‌ نیست بی‌فضل‌ را توانگریی‌ مرد بی‌فضل گرچه پادشه‌است‌ پیش دانادلان گدای ره است‌‌ فضل‌ باید‌ نه گنج قارونی‌ که حرام است نقش بیرونی‌ مرد دانـا چـو نقش ارژنگ است‌ از برون سـاده ‌‌از‌ درون رنـگ است‌13

از این ابیات آنچه به موضوع سخن ما مربوط‌ می‌شود‌ بیت‌ سوم آن است‌ که گوینده در آن«گنج قارونی»را«نقش بیرونی و حرام»می‌داند.این‌«نقش‌ بـیرونی»کـه«حرام»است،چیست؟در باب«نـقش بـیرونی»در کتب لغت‌ چیزی نیافته‌ایم‌،آنچه از سخن مکتبی‌ برمی‌آید‌ این است که«گنج قارون» یکی از مصادیق آن و«حرام»است،یعنی ارزش و اعتباری ندارد،و همین‌ معنی که به گفتهء شاعر گنج قارون،با آن داسـتان مـعروف خود،بنوعی«نقش‌


زبان و ادبیات فارسی » بهار 1377 - زمستان 1378 - شماره 20 - 27 (صفحۀ 34)

بیرونی‌ و حرام»است،شاید ما را در رسیدن به مقصود هدایت کند.

به یاد آوریم که یکی از معانی«نقش»،آن صورت،کلمه و عبارتی است که‌ بر روی سکّه ضرب و حک مـی‌کرده‌اند‌ و مـیکنند‌ و تعابیری مـانند نقش دینار، نقش درهم،نقش زر14 و ... در متون گذشته شواهد بسیاری دارد؛ و بنابر آنچه‌ در لغت‌نامه و از یاداشتهای زنده‌یاد دهخدا آورده‌اند،«بـیرونی»به درم و دیناری گفته‌اند که‌ در‌ بیرون از دارالضّرب رسمی ضرب می‌شده است و بـنابراین سـخن و فـحوای شعر مکتبی می‌توان گفت که«نقش بیرونی»و«نقش‌ حرام»،نقش مسکوکات نامقبول و بی‌اعتبار و احیانا سکّه‌های تقلّبی و بـی‌ارزش ‌ ‌را مـی‌گفته‌اند‌.

اگر‌ این احتمال یقینی باشد خواجه با تصرفی کیمیاگرانه و به پایمردی‌ «کلک خـیال‌انگیز»و«صـورتگر چـین»،به«نقش حرام»معانی دیگری نیز بخشیده است.

بنابر آنچه گذشت مفهوم بیت بدین قـرار‌ است‌:

هرکه‌ از این شعر خیال‌انگیز،یعنی‌ شعر‌ حافظ‌ و نه لزوما این بیت و ایـن‌ غزل،حقیقتی نفهمد و بـه پنـدار خود صورتی بپردازد،یا گوشه‌ای از کمال هنر شاعر را درنیابد‌ و عرض‌ هنر‌ کند،هرچند با صورتهای چشم فریب و سخنان چرب‌ و شیرین‌ نظر مخاطب شاعر را متوجه خود سازد،صورت‌ و صورتسازی او باطل است و سـخنش مایهء ارزشی ندارد.

پیداست که اگر‌ این‌ بیت‌ نیز،مانند هر تک‌بیت دیگری،مستقل از ابیات‌ پس‌وپیش خود‌ فرض شود،چه‌بسا مفاهیم دیگری می‌تواند داشته باشد.


زبان و ادبیات فارسی » بهار 1377 - زمستان 1378 - شماره 20 - 27 (صفحۀ 35)
پانوشت:

--------------

(1)-خانهء مخصوص طرب و عیش کـه اهـل دولت و مکنت در‌ قصر‌ خود‌ داشته‌اند و در زبان شاعران به‌ نامهای«طرب‌سرا»،«طربخانه»،«عیش‌خانه»و جز آن‌ آمده‌ است:

طرب‌سرای وزیر است ساقیا مگذار که غیر جام می آنجا کند گرانجانی
حافظ،خانلری،ص 1033
گـوشهء‌ دیـرمغان‌ گیر که در مذهب عشق‌ کنج میخانه طربخانهء خان می‌ارزد
دیوان خواجو‌،سهیلی‌،ص 416 «طربخانه»در شعر حافظ هم نمونه‌هایی دارد.برای«عیش‌خانه»رک:دیوان خواجو،ص 362؛نوع‌‌ تصاویر‌ را‌ نیز می‌توان از صفت «خیش‌خانهء» تاریخ بـیهقی دریـافت.

(2)-ونیز رک:آیینهء جام،دکتر عباس‌ زریاب‌خویی‌،چاپ اول،ص 374

(3)-رک:شروحی که بر این بیت نوشته شده است.

(4)-دیوان‌ حافظ‌،به‌ تصحیح و توضیح پرویز ناتل خانلری،انتشارات خوارزمی،چاپ دوم،1362،ص 330 (و در اینجا مصراع‌ دومـ‌ مـطلع«یـک نکته از این دفتر»است.مـا مـتن را از نـسخهء قزوینی‌ و سایه‌ گرفته‌ایم‌).

(5)-در گذشته مرسوم چنان بود که اگر پادشاهی می‌خواست به کسی که به سبب اتهامی‌ بر‌ جان خود بـیمناک یـا تـحت تعقیب بود امان دهد و کسی متعرض مال‌ و جـان‌ او‌ نـشود،انگشتری از آن خود را به او می‌داد یا تیری که نام پادشاه بر‌ آن‌ نقش‌ شده بود و آنها را انگشتری زنهار(-خاتم الامـان)و تـیرامان‌ مـی‌گفتند.تیرامان در‌ بیتی‌ از سعدی آمده است: (کلیات، فروغی، ص 418):

یا تیر هـلاکم بزنی بر دل مجروح‌ یا جان‌ بدهم‌ تا بدهی تیرامان را

(6)-برگرفته از این بیت خواجه (دیوان، ص 50):

کنون‌ به‌ آب می لعـل خـرقه مـی‌شویم‌ نصیبهء ازل‌ از‌ خود‌ نمی‌توان انداخت

(7)-شاعر«بازاری»را با طنز‌ و ایهامی‌ ظریف و زیـبا بـه دو معنی به‌کار برده است:1-در میان جمعیت و جمع مردم‌[در‌ مقابل‌ پرده‌نشین-گوشه‌نشین،منزوی‌]2-هر جایی‌،بی‌حجاب‌ و عـفاف‌[در مـقابل‌‌ پردهـ‌نشین‌-مخدّره‌،محجوب و مستور].


زبان و ادبیات فارسی » بهار 1377 - زمستان 1378 - شماره 20 - 27 (صفحۀ 36)

(8)-و این حسود احتمالا همان‌ کسی‌ است که شاعر خـطاب بـه او مـی‌گوید(دیوان،ص 90):

حسد چه می‌بری‌ ای‌ سست‌نظم بر حافظ قبول خاطر و لطف‌ سخن خداداد اسـت

(9)-مـی‌دانیم‌ کـه‌«ملک‌سلیمان»در آثار قرون هفتم‌ و هشتم‌،و به خصوص در شعر حافظ،بارها به‌ سرزمین فارس اطـلاق شـده است،چنانکه‌ در‌ ضمن یکی از قصاید وی‌ آمده‌ است‌(دیوان، ص 1029در‌ مدح‌ شاه‌شجاع):

بعد از کـیان‌ بـه‌ مـلک‌سلیمان نداد کس‌ این ساز و این خزینه و این لشکرگران

بنابراین آیا می‌توان گفت که‌ در‌ ایـن سـخن،شاعر به ملک تحت‌ فرمان‌ مخاطب،نیز‌ اشاره‌ دارد؟

(10)-چنان‌که در این بیت‌ به‌کار رفـته اسـت(دیـوان،خانلری،ص 646):

خیال روی تو در کارگاه دیده کشیدم‌ به صورت‌ تو‌ نگاری نه دیدم و نه شنیدم

--------------

(11‌)-و ایـن‌ مـعنی‌ برهان‌ قاطع‌ که: «نقش به‌ حرام‌: کنایه از کسی است که قدمی و قـامتی و تـرکیبی دارد، لیـکن به غایت کاهل و هیچ‌کاره بود»، اگر‌ نتیجهء‌ دریافت‌ مؤلف آن از بیت حافظ نباشد،حد‌ اقل‌ در‌ ایـنجا‌ مـناسبت‌ چـندانی‌ ندارد.

(12)-رک:کلمات علیه‌غرا،با مقدمه،تصحیح و تعلیقات دکتر محمود عابدی، میراث مـکتوب،1378،ص 103

(13)-از این صفت«نقش ارژنگ»اطلاعی نداریم، توصیف شاعر‌ تصاویر چندبعدی امروز را به یاد می‌آورد.

(14)-رک:محاضرات الادبـاء، راغـب اصفهانی،بیروت،ج 1،ص 500؛ لغت‌نامه (شواهدی از خاقانی)


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی