آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

قرآن شناسی، ادبیّات فارسی و زبان شناسی

آهوی کوهی

«مرگ تمدّن‌ها زمانی فرامی‌رسد که بزرگان، به پرسش‌های تازۀ مردم، پاسخ‌های کهنه بدهند» (ویل دورانت).

چرا عصبانی هستیم؟


(علیرضا طاهری؛ کارشناس ارشد علوم اجتماعی/ استان گیلان- شهرستان رضوانشهر)


براساس نتایج یک تحقیق بین المللی، ایرانی‌ها عنوان عصبانی‌ترین مردم روی کرۀ زمین را کسب کرده‌اند. نتایج این تحقیق با فرهنگ و ادبیّات ما کاملاً در تضاد است.‌‌

شیخ اجل- سعدی- جملۀ معروفی دارد و می‌گوید: «ده کس بر سفره‌ای طعام بخورند و دو سگ بر جیفه‌ای به سرنبرند.» چنانچه به ادبیّات‌مان سری بزنیم، سرشار است از رواداری، تحمّل نظر مخالف، احترام به بزرگ‌ترها و پیش‌کسوتان و ... .

سؤال اینجاست که چرا آستانۀ تحمّل ما تا این اندازه پایین آمده است؟ چرا حرمت بزرگان را نگه نمی‌داریم؟ چرا نقدپذیر و نقدباور نیستیم؟ چرادر روابط بین فردی و زیست اجتماعی به دنبال منفعت‌طلبی شخصی هستیم و ... .

البتّه یکی از ویژگی‌های انسانِ مدرن از نظر ماکس وبر حساب هزینه-فایده است. امّا متأسّفانه ما بیش از حد حسابگر شده‌ایم و به فرهنگ تجاری و به قول مک دونالد «فرهنگ پولساز» کشانده شده‌ایم.

کانت یک جملۀ معروفی دارد و می‌گوید: «هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند از معلّمانش فراتر رود.» به نظرم یکی از معضلات ما گذر کردن از فرهنگ و ادبیّات غنی و انسان‌ساز به فرهنگ پولساز مک دونالد است. خطری که منتقدین فرهنگ عامه و پوپولیسم به آن تجاری شدن فرهنگ می‌گویند.

این گذار سبب شده است که جایگاه آموزش و پرورش و معلّمی در کشور ما نادیده گرفته شود و اصلاً پرداختن به آن را که از راه‌های رسیدن به توسعه است، مسؤولان امر به فراموشی بسپارند.

به خاطر می‌آورم سوّمین سال معلّمی را پشت سر می‌گذاشتم، چون تازه ازدواج کرده بودم دنبال خانه می‌گشتم تا اجاره کنم. یک واحد خانۀ خوب پیدا کردم که صاحبش دلّال برنج بود و از این طریق به نان و نوایی رسیده بود. امّا اندرونش پر از عقدۀ حقارت و خود بزرگ‌بینی بود. برسر قیمت چانه زدیم که دلّال یا همان صاحب خانه حرفی زد که دنیا بر سرم ویران شد. گفت: چرا معلم شدی؟

احساس کردم تمام غرورم توسّط یک آدم که درک درستی از علم و اندیشه نداشت، شکسته شد. خودم را کنترل کردم و موضوع صحبت را عوض کردم و گفتم فکر می‌کنم خانۀ شما برایم خیلی بزرگ است و من باید دنبال خانۀ کوچک‌تر بگردم ... .

این حرف آن دلّال سمت و سوی جامعه را مقابل چشمانم نمایان کرد. من آن روز صدای ترک برداشتن ستون‌های فرهنگی جامعه‌ام را شنیدم که انواع آسیب‌های اجتماعی، اختلاس‌ها، بی‌عدالتی‌ها و ... را در سال‌های بعد به دنبال داشت. خیلی با خودم کلنجار رفتم. یا باید برای رسیدن به موقعیت مالی و رفاه اجتماعی راه آن دلّال را انتخاب می‌کردم و یا باید می‌سوختم و‌ با حداقل‌های معلّمی می‌ساختم تا بتوانم راه معلمان سرافراز و آزاده‌ای که خصوصاً در دبیرستان شهید رجایی رضوانشهر تأثیر عمیقی بر روح و روان من گذاشته بودند را ادامه می‌دادم. انتخاب سختی بود امّا اساتید بزرگی که من افتخار شاگردی آنها را داشته‌ام اثر خود را گذاشته بودند و این تأثیر سبب شد که پاهایم برای رفتن به سوی بیماری بزرگ کشورم که دکتر رزّاقی در کتاب آشنایی با اقتصاد ایران آن را «اقتصاد دلّالی» نامیده است، سست شود.

این اتّفاق تقریباً مصادف بود با دورۀ اوّل ریاست جمهوری خاتمی. اتّفاقاً و‌ انصافاً دولت وقت نسبت به آموزش و پرورش نگاه مثبتی داشت. امّا برخی از جریانات مدّعی که بعدها دروغ بودن ادّعای‌شان ثابت شد، مدام بر بالا بردن سطح انتظارات از دولت برای پرداختن به معیشت معلمان، دامن می‌زدند تا پایگاه رأی جمع کنند. همین جریانات به سخنرانی اساتید مستقل دانشگاه حمله می‌کردند و بحران درست می‌کردند. متأسّفانه، در تمام دولت‌های بعد از خاتمی ما شاهد افول و نزول هر چه بیشتر جایگاه آموزش و پرورش شدیم و پاسخ اعتراض صنفی و به حقّ معلمان با باتوم و اتّهام جاسوسی برای آمریکا و اسرائیل و ... داده شد.

این گونه بود که خیل بزرگی از قشر فرهیختۀ کشورمان به شغل‌های دوّم و سوّم و کلاس‌های خصوصی روی آوردند تا شرمندۀ خانواده‌های‌شان نشوند.

متأسّفانه نتایج این سیر نزولی جایگاه معلم، امروز به خوبی خود را در جامعه نشان می‌دهد. سالانه شانزده هزار مرگ و میر در اثر تصادف رانندگی، بالا رفتن آسیب‌های اجتماعی، وجود ده ملیون بیسواد مطلق و ده ملیون کم سواد در کشور، افول اخلاق، پایین آمدن آستانۀ تحمّل، همگی نتیجۀ به هدر دادن سرمایه‌های انسانی و آموزشی که می‌توانست زیرساخت رسیدن کشور برای توسعه باشد. ما حتّی به سرمایه‌های نمادین‌مان هم رحم نکردیم و هر یک را به بهانه‌ای راندیم و‌ از میدان بدر کردیم ... .

به نظر دکتر رنانی آموزش و پرورش یکی از راه‌های رسیدن به توسعۀ کشور است. کوتاهی در امر آموزش و پرورش باعث می‌شود کشور در مسیر رشد و پیشرفت قرار بگیرد امّا به توسعه نرسد. نتیجه‌اش هم طولانی مدّت خواهد بود؛ مانند مشکلاتی  که دامنگیر جامعۀ ما شده است. با تغییر وزیر، مدیر کل و مدیر آموزش و پرورش مشگل آن حل نخواهد شد.

باید نگاه سیستمی باشد و تمام ارکان به این باور برسند که سهم معلّم و آموزش و پرورش در فرآیند توسعه بسیار مهم است.


(برگرفته از پایگاه خبری-تحلیلی آژیم/ Ajhim@؛ چهارشنبه- 16 اسفند 1396)


نظرات  (۱)

  • احمدرضا نظری چروده
  • سلام مقاله خوبی بود .پراز واقعیت.ولی من به این معلم که تازه سه سال ازمعلمی اش سپری شده بود وحرف حسابی نداشت تحویل آن دلال بدهد هم متاسفم .اگرنویسنده مقاله همان معلم باشد ، بیشترمتاسفم.متاسفانه مابرای شکست مفتضحانه ای که درعرصه آموزش کشور مرتکب شده ایم ،الان برای توجیه کردنش مقاله مینویسیم واین خطای بزرگ معلمان را که خود بازار دلالی دیگری به نام کلاس خصوصی را نمیشود الان این گونه با نوشته های احساسی جبران کرد. یا آن را برگردن گروه دیگری به زنجیر شکست خورده عالمان بی عمل آویزان کرد.یادم هست قدیم این شعر را درمغازه ها می نوشتند
    ای که درنسیه بری همچو گل، خندانی پس سبب چیست که در دادن آن حیرانی
    مانسیه بردیم وتوی معلم نسیه بردی ولی الان که وقت پرداختش رسیده حیران شدی
    اشتباه ازدلال نبود او درست گفته وپیش بینی کرده بود.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی